دختری که جواب ها را از یاد برده بود

وقتی کودک بود، کلمه ی نمی دانست

و این راز خوشبختی اش بود

 

یک روز در خواب کلمات به سویش هجوم آوردند

و کودکی هایش را بردند

و او در میان کلمات گم شد

 

وقتی بیدار شد، بزرگ شده بود

حالا او همه ی کلمات را می دانست

اما جواب ها را از یاد برده بود

 

تکه ای از داستان کوتاه و زیبای دختری که جواب ها را از یاد برده بود نوشته پگاه جلالی

 

این مطلب را نیز بخوانید: چاله دانش

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *