از اگزوپری تا طولانی ترین آزمایش روانشناسی

اگزوپری میگه: گنج راستين يكى بيش نيست و آن روابط ميان آدم هاست

وقتی شرایط استرس آور تر از قبل می‌شود
وقتی زندگی سخت تر از همیشه می شود
بیشتر از قبل به محبت و دوست داشتن و عشق ورزیدن نیاز داریم

دیشب گلاره عباسی در یک برنامه تلویزیونی یک جمله را چندین بار تکرار کرد: قدرت عشق را دست کم نگیرید
می‌گفت تنها چیزی که باعث می شود در این شرایط امیدوار باشد همین قدرت عشق است

یاد یک‌تحقیقی افتادم از دکتر والدینگر که فکر می‌کنم‌ گفتنش خالی از لطف نباشد

دکتر رابرت والدینگر در یک تحقیق طولانی(بیش از ۷۰ سال) به دنبال یافتن پاسخی برای یک سوال بود اینکه فاکتورهای شادکامی و خوشبختی چیست؟ یعنی چه چیزی باعث می‌شود تا یک فرد سالمتر، شادتر و خوشحال‌تر باشد؟

رابرت والدینگر میگه پیامی که از این مطالعه گرفتیم این بود که روابط خوب ما را شادتر و سالمتر می‌کند

در ادامه میگه ما ۳ درس بزرگ از روابط بدست آورده‌ایم:
اول اینکه تنهایی یک تجربه سمی است‌و روابط اجتماعی تنهایی را از بین می‌برد

بنظر میرسد افرادی با روابط اجتماعی زیاد با خانواده، دوستان‌ و اجتماع، شادتر و از نظر فیزیکی سالمتر و عمر طولانی تری دارند نسبت به افرادی که روابط کمتری دارند

شاید بگویید شلوغ بودن دور آدم مهم نیست و امکان داره آدم‌ در یک جمع هم احساس تنهایی کنه، کاملا حق با شماست

بخاطر همین دومین نکته اینکه تعداد دوستامون مهم‌نیست بلکه موضوع مهم کیفیت اون‌دوستی یا روابط نزدیک است

اما سومین‌ درسی که این‌ آقای دکتر در مورد روابط بیان می‌کنه اینکه روابط خوب فقط جسم ما را محافظت نمیکنه بلکه از مغزمون هم محافظت می‌کنه به عنوان مثال حافظه‌شون قوی‌تر‌ است

و در آخر والدینگر صحبتش رو با شعری از مارک تواین تموم می‌کنه:

.There isn’t time, so brief is life, for bickerings, apologies, heartburnings, callings to account
.There is only time for loving, and but an instant, so speak, for that

 

این مطلب را نیز بخوانید: بزرگسالی تکرار هیجان ها و احساس های دوران کودکی

بخوانیم چند خط از هنر انسان شدن

در این روزهای تلخ و پر از استرس در حال خواندن کتاب هنر انسان شدن اثر کارل راجرز هستم.

.

دکتر کارل راجرز روانشناس آمریکایی و یکی از بنیانگذاران درمان انسان گرا است و می توان گفت یکی از اولین کسانی بود که درمان مراجع-مدار را گسترش داد

.

راستش می خواهم در ادامه این نوشته چندتا از جملاتی که امروز در این کتاب خواندم و به شدت از خواندنشان لذت برده ام را برایتان بنویسم.

.

وقتی از فرد دیگری به خشم می آیم و بی حوصله و بی قرار می شوم، اما خود از علت حال خود آگاه نیستم، در بیان حالات و احساساتم دچار تناقض می شوم. یعنی گفتارم حاوی چیزی است، و کردارم از چیز دیگری خبر می دهد و همین تناقض است که دیگری را نیز گیج و سردرگم و نسبت به من بی اعتماد می کند.

.

اگر عواطف و احساساتی را که در فرایند ارتباط میل به بروز و ظهور دارند، کتمان و سرکوب نکنم، در این صورت تقریبا می توانم مطمئن باشم که رابطه، رابطه یاری دهنده است.

.

آیا به اندازه کافی در درونم آن قدر احساس اطمینان می کنم، که استقلال فرد دیگر را مجاز بدانم؟ آیا او را مجاز می دانم که همانی که هست باشد، صادق یا فریباکار، کودک منش یا بالغ، نومید یا بیش از اندازه امیدوار؟ آیا این آزادی را به او می دهم که خودش باشد، یا این که فکر می کنم باید اندرزهای مرا آویزه گوش کند، به نوعی به من متکی باشد و یا از من پیروی کند و مرا الگوی خود قرار دهد؟

.

هر اندازه محتوای رابطه را از داوریها و ارزیابیها آزاد سازم، به فرد دیگر فرصت بیشتری داده ام تا دریابد که مبنای ارزیابی و مرکز مسئولیت تنها در درون خود او قرار دارد و معنا و ارزش تجربه او در تحلیل نهایی مربوط به او است. و هیچ ارزیابی و قضاوتی که موضع آن، خارج از او باشد، نمی تواند آن را تغییر دهد.

.

 

این مطلب را نیز بخوانید: بزرگسالی تکرار هیجان ها و احساس های دوران کودکی

 

 

بزرگسالی تکرار هیجان ها و احساس های دوران کودکی

 

ما هیجان ها و احساس های دوران کودکیمان را دائم در بزرگسالی تکرار می‌کنیم.

چند وقت پیش که سر کلاس خانم روزبهانی بودم با یک آزمایش و مفهموم جالبی آشنا شدم که خواستم در موردش براتون بگم.

دکتر پنفیلد یکسری آزمایش روی بیماران صرعی در زمانی که هوشیار بودند انجام داد.

و نواحی از مغز اون هارو با سوزن های الکترود تحریک کرد و دید که وقتی بعضی از نواحی رو تحریک می کنه بیماران یکسری خاطرات رو بیاد می آورند

مثلا یهو یه خاطره‌ی از دوران کودکی خود را به یاد می‌آوردند و شروع می‌کردند به خندیدن

در کل وقتی یه خاطره‌ی یادشون میمومد احساسی که اون لحظه داشتن هم میمومد بالا

دکتر پنفیلد به این نتیجه رسید که مغز ما تمام محرک هایی که اطرافمان هست و بهشون توجه می‌کنیم را مانند یک ضبط صوت در خودش ضبط می کنه

اما نکته‌ی مهمی که وجود داره اینکه این تجربیات همراه با احساس هایی که به آن قفل شده، همیشه آماده بازنوازی هستند و ما این تجربیات ضبط شده رو ناآگاهانه زندگی می‌کنیم.

بازنوازی یعنی اینکه من تمایل دارم همون حس ها و هیجانات دوران کودکی رو دائم در بزرگسالی تکرار کنم.

یعنی اگه در کودکی احساس تنهایی، غم یا شادی داشتم در بزرگسالی به صورت ناخودآگاه تمایل دارم که خودم را در شرایطی قرار بدم که آن حس ها و هیجان هارو تکرار کنم.

مثالی که خانم روزبهانی زدند این‌ بود که اگه من در خانواده‌ی بودم که دیده نشدم یا بهم اهمیت داده نشده و احساس تنهایی کردم در بزرگسالی نیز به صورت ناخودآگاه میخوام که همون احساس تنهایی بازنوازی بشه.

خوب ما چه چیزهایی رو داریم بازنوازی می‌کنیم؟؟؟؟؟
جواب دادن به این سوال فکر نکنم راحت باشه شاید لازم باشه مدت ها به این سوال فکر کنیم.

 

 

معرفی یک ویژگی google docs

یکی از امکانات خوبی که google docs دارد این است که به ما این اجازه را می دهد تا متن موجود در یک تصویر را به یک فایل نوشتاری تبدیل کنیم.

یک ویدئو آماده کردم تا این قابلیت google docs را به طور کامل توضیح بدهم.

حتما تماشا کنید.

 

 

 

تخت پرو کروستس

مدتی قبل با اصطلاحی آشنا شدم به نام تخت پروکروستس

تعریف تخت پروکروستس را از متمم وام می گیرم:

پروکروستس، یکی از شخصیت‌های افسانه‌ای در یونان باستان است که گفته می‌شود فرزند پوزیدون بوده است.

او بسیار مهمان‌نواز بود و تختی از آهن داشت و هر بار که مهمانی به خانه دعوت می‌کرد، به او می‌گفت که برای آسایش بیشتر مهمان، تختی هم‌اندازه‌ی مهمان به او خواهد داد.

اما چون یک تخت بیشتر نداشت، اگر مهمان کوتاه‌تر از تخت بود، آن‌قدر با پتک بر تن او می‌زد تا پهن شود و با تخت اندازه شود.

اگر هم مهمان قدی بلند‌تر از تخت داشت، پاهای او را می‌برید تا با تخت اندازه شود.

کمی دقت کنیم می بینیم که رفتار پروکروستس را انگار در محیط اطرافمان دیده ایم.

وقتی در زندگی مان با افکار و عقاید و قواعد دیگران جلو می رویم یعنی اجازه داده ایم ما را هم اندازه تخت پروکروستس خود کنند.

اینجاست که اگر بخواهیم فراتر از افکار و عقاید آن ها برویم، به هر طریقی که شده جلوی ما را می گیرند درست مثل پروکروستس که پاهای بلند را می برید تا با تخت اندازه شوند.

تخت پروکروستس را می توانیم در سیستم آموزشی ببینیم، همه ی افراد باید  در یک قالب معین که طراحی شده رشد کنند حتی اگر استعداد ها و توانایی های متفاوتی داشته باشند و هیچ کس حق ندارد که اندکی پاهایش از تخت پروکروستس ساخته شده بیرون بزند.